رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی با حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق منو نیاز تو و سوز و ساز ما
از خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یک باره راز ما
|